1چرا یک چارچوب
شمردنِ فعالیت آسان و اغلب گمراهکننده است. یک برنامه میتواند هزاران پرونده را بازبینی کند و اگر پیگیری هرگز بسته نشود باز هیچچیز را تغییر ندهد. یک چارچوبِ اثرگذاری ما را وامیدارد خطی را از آنچه میکنیم تا اینکه آیا حال بیماران واقعاً بهتر است، دنبال کنیم.
2نظریهی تغییر
منطق ما در یک جهت پیش میرود، و هر مرحله باید مرحلهی بعد را به دست آورد.
ورودیها
→ فعالیتها
→ بروندادها
→ پیامدها
→ اثر
3یک مثالِ کارشده
نمونهای ملموس برای یک برنامهی پیگیریمحور. مثالها برای روشنسازیاند، نه نتایجِ گزارششده.
| مرحله | مثال |
|---|---|
| ورودیها | پزشکان، سازمانهای مردمنهاد، فناوری، کارمندان سلامت محلی |
| فعالیتها | بازبینیِ پروندهها، برنامههای پیگیری |
| بروندادها | پروندههای بازبینیشده، بیمارانِ پایششده |
| پیامدها | پایبندیِ بهتر، مداخلهی زودتر |
| اثر | پیامدهای سلامتِ بهبودیافته |
4چگونه میسنجیم
سنجش بر همان تعهدات حریم خصوصیِ همهچیزِ دیگر بنا شده است: پیامدها از دادهی ناممستعار بالا میآیند، نه از هویتهای فردی.
سنجههایی که بیش از همه برایمان مهماند—پایبندی به پیگیری و زمانِ تا مداخله—دقیقاً همان جاهاییاند که سیستمهای ازهمگسیخته شکست میخورند. اگر آنها بهبود یابند، تداوم کار میکند.